معنی کلمه ثمامة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ثمامة. [ ث ُ م َ ] (اِخ ) ابن اُثال الحنفی . رئیس یمامه از مردم قبیله ٔ بنی حنیفه . پیغمبر در سال ششم هجری سلیطبن عمرو را بدعوت با نامه نزد او فرستاد او در یکی از غزوات اسیر مسلمین شد و مدت سه روز رسول صلوات اﷲ علیه به وی تکلیف قبول اسلام کردو وی نپذیرفت و سپس رسول اکرم او را عفو فرمود و اوپس از خلاصی بازگشت و بارغبت و میل خویش مسلمانی گرفت و آنگاه که مسیلمة در یمامه خروج کرد و مردم یمامه به وی گرویدند او از متابعت مسیلمة سرباز زد و گروهی از بنی حنیفه را از پیروی مسیلمة منع کرد و با جیشی که از جانب پیغمبر صلوات اﷲ علیه به تنکیل مسیلمه مأمور گردید دستیاری کرد تا آنکه مسیلمة بهزیمت شد لیکن مردم بنی قیس به کین مسیلمه وی را شهید کردند.