معنی کلمه صابرس در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
صابرس . [ ] (اِخ ) مؤلف تحفةالملکیه آرد که : قمورث پس از نمرود زمام امور بابل به دست گرفت ، و اختراع دارالضرب و ابداع دراهم و دنانیر و حلی از زر و سیم در ایام دولت او وقوع یافت و چون هشتادوپنج سال در اقبال گذرانید به عالم دیگرشتافت و صابرس پادشاه آن ملک شد و در عهد وی رسم مکاییل و موازین پیدا گشت و او هفتادودو سال پادشاهی کرد. آنگاه اطرکرکس بر وی خروج کرد و بر او غالب آمد و او را بکشت و پوست سر وی دباغت کرده بر سر نهاد و بسبب آنکه دو گیسو از آن پوست آویخته بود اطرکرکس راذوالقرنین گفتند. (حبیب السیر جزء اول از ج 1 ص 18).