معنی کلمه نفج در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
نفج . [ ن َ ] (اِ) کاغذ. (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کاغذی را گویند که چیزی بر آن نویسند. (برهان قاطع) : گر نیست کلک مصری و نفج هریوه ای تا خط نکوتر آید در چشم هر بصیر از کلک رودباری خط صلت نویس وز دخل رودبار بده زر چون زریر. سوزنی (انجمن آرا) (جهانگیری ).