معنی کلمه روح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
روح . (اِخ ) ابن زنباع بن روح بن سلامة الجذامی ، مکنی به ابوزرعه . حاکم فلسطین از قبل عبدالملک مروان ، متوفی به سال 84 هَ .ق . وی به صفت علم و عقل متصف بود. (از حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 158).زرکلی گوید: روح به گفته ٔ بعضی ، جزو صحابه بوده ، عبدالملک بن مروان میگفت : «روح اطاعت مردم شام و دهاء مردم عراق و فقه مردم حجازرا با هم داشت ». وی را با عبدالملک و جز او داستانهایی است . (از اعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 327). و رجوع به الاصابة ج 1 ص 524 و الوزراء و الکتاب ص 21 و 22 و العقد الفرید (فهرست ) و کتاب التاج (فهرست ) و عیون الاخبار (فهرست ) و البیان و التبیین (فهرست ) و ابوزرعه شود.