معنی کلمه سارو در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
سارو. (اِخ ) دهی است از دهستان پنجهزار بخش بهشهر شهرستان ساری ، واقع در 56 هزارگزی خاور بهشهر، و یک هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ بهشهر به گرگان . دامنه ، هوای آن معتدل و مرطوب و مالاریائی ، آب آن از چشمه ٔ عباس آباد، و محصول آن برنج ، غلات ،مرکبات ، صیفی ، مختصری ابریشم و پنبه است ، 445 تن سکنه دارد که به زراعت و گله داری مشغولند. از صنایع دستی زنان آن کتان بافی است . راه فرعی به شوسه دارد. گله داران آن در تابستان به ییلاقات چهاردانگه میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3). مدفن امامزاده عبداﷲ در آن واقع است . (ترجمه ٔ مازندران رابینو ص 94).