معنی کلمه ابوالفرج در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ابوالفرج . [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] (اِخ ) علی بن الحسین بن محمدبن هیثم اصفهانی و گویند او از خاندان اموی است . مولد او به سال 284 هَ . ق . بود و او علامه ٔ نسابه و واسعالروایة و شاعری نیکوشعر است و از ابی بکربن درید و ابی بکربن انباری و فضل بن حباب جمحی و علی بن سلیمان اخفش و ابراهیم نفطویه روایت کند. تاریخ وفات او بنابر مشهور چهاردهم ذی حجه ٔ سال 356 هَ . ق . است لکن در بعض از نسخ معجم الأدبای یاقوت در حاشیه ٔ کتاب مقابل سنه ٔ وفات او دیده شده است که ظاهراً خود یاقوت گوید در این تاریخ وفات نظر است چه در کتاب الادباء الغرباء تألیف ابی الفرج اصفهانی می آید حدیث کرد مرا دوستی بر دیوار قصر معزالدوله در شماسیه خواندم که نوشته بود فلان بن فلان هروی گوید من بروزگار معزالدوله آنگاه که دنیا بدو روی آورده بود در اینجا بر سماط معزالدوله حاضر شدم و سپس در سال 362 بدین محل بازگشتم و چیزی دیدم (از خرابی ) که مایه ٔ عبرت هر دانائی است و در موضع دیگر از همین کتاب در آنجا که قصه ٔ خود را با کودکی آرد از وفات معزالدوله بجانشینی بختیار پسر او بجای او در سال 356 حکایت کند و گوید این واقعه در جوانی من روی داد. وزیر ابوالقاسم حسین بن حسن مغربی که کتاب اغانی ابوالفرج را منتخب کرده در دیباچه ٔ آن گوید که ابوالفرج این کتاب را به سیف الدولةبن حمدان اهدا کرد و سیف الدوله هزار دینار بدو بخشید و چون این خبر بصاحب ابی القاسم بن عباد رسید گفت سیف الدوله در عطای خویش قصور ورزید چه این کتاب به اضعاف این مبلغ ارزد و گفت خزانه ٔ من مشتمل بر شش هزار و دویست مجلد است لکن انس من تنها باین کتاب بود و ابوالقاسم عبدالعزیزبن یوسف کاتب عضدالدوله گوید عضدالدوله در سفر و حضر هیچگاه این کتاب را از خود جدا نکرد و ابومحمد مهلبی گوید از ابوالفرج پرسیدم که در چند مدت این کتاب بپایان بردی گفت در پنجاه سال و یک نسخه بیش از آن کتاب ننوشت و این همان نسخه بود که بسیف الدوله هدیه کرد و یاقوت پس ازآنکه از جلالت قدر کتاب اغانی و عظمت فوائد آن وصف کند گوید: من این کتاب را بخط خویش در ده مجلد بنوشتم و از آن در کتاب اخبار شعرای خود بسیاری بیاوردم و گوید نقص این کتاب تنها این است که در بعض مواضع وعده هائی کرده که وفای بدان در کتاب دیده نمیشود و از اصوات مائه نودونه صوت آورده است و گوید ممکن است که از نسخه ٔ کتاب قسمتهائی سقط شده باشد و گویند او بدزبان و هَجّاء بود و جامه ٔ شوخگن و وسخ داشت چنانکه یک جامه را تا گاه اندراس نه شستی و نه بدل کردی با این همه مردم باحترام علم او تحمل کردندی و از جمله ابومحمد مهلبی وزیر که در نظافت مثل اعلاست با او بر یک مائده نشستی لکن در آخر تحمل آن نتوانست کردن و دومائده می نهادند تا از پلیدی و قذارت او دور ماند و باز یاقوت گوید: بخط هلال بن مظفر کاتب زنجانی خواندم که ابوالمظفر عبدالغفاربن غنیمه گفت که ابوالفرج کاتب رکن الدوله و نزد او وجیه و محتشم بود و متوقع بود که رئیس ابوالفضل بن عمید نیز او را اکرام و تبجیل کند و در دخول و خروج وی حرمت او نگاه دارد لکن از ابن عمید حرمت نمیدید. غرس النعمه از پدر خود و او از جد خویش حکایت کند که ابوالقاسم جهنی قاضی ادیب و صاحب فضل لکن مردی سخت دروغزن بود و حکایاتی میگفت که از حد عقل درمی گذشت و هیچ کس پذیرفتن آن نمی توانست و ابومحمد مهلبی این داب و خوی او میدانست و تحمل میکردو هرباره ما از گفته های او شگفتی مینمودیم و حکایات او را دور از حقیقت می شمردیم لیکن او بر اغراق می افزود و این خوی بد ترک نمیگفت . روزی سخن از نعناع گیاه معروف و مبلغ طول آن میرفت . جهنی گفت در فلان شهر نعنا چون درختی باشد و از چوب آن نردبان کنند. ابوالفرج بخشم شد و گفت آری شگفتی های این جهان بسیار است وامثال این حکایت را انکار نتوان کرد و امری بدیع نیست و مرا حکایتی است عجبتر از این و آن این است که وقتی جفتی کبوتر راعبی داشتم و در هر بیست و چند روز دو تخم می نهادند و من آن دوتخم برمیگرفتم و سنگی بوزن صد درم و دیگر به پنجاه درم در زیر کبوتر می نهادم و چون مدت حضانت سپری می شد آن دو سنگ می شکافتند و طشتی و ابریقی یا سطلی و کرنیبی از آن دو سنگ میزاد. همگی بخندیدیم و جهنی قصد طنز ابوالفرج دریافت و از اکاذیب خویش بکاست . و از کتب اوست کتاب الاغانی الکبیر. کتاب مجردالاغانی . کتاب التعدیل والانتصاف فی اخبار القبائل و انسابها. کتاب مقاتل الطالبیین . کتاب اخبار القیان کتاب الاماء الشواعر. کتاب الممالیک الشعراء. کتاب الدیانات (ظاهراً دیارات ). کتاب تفضیل ذی الحجة. کتاب الاخبار و النوادر. کتاب ادب السماع . کتاب اخبار الطفیلیین . کتاب مجموع الاخبار و الاَّثار. کتاب الخمارین والخمارات . کتاب الفرق و المعیار فی الاوعار و الاحرار و هی رسالة عملهافی هرون بن المنجم . کتاب دعوة النجار . کتاب اخبار حجظة البرمکی . کتاب جمهرة النسب . کتاب نسب بنی عبد شمس . کتاب نسب بنی شیبان . کتاب نسب المهالبه . کتاب نسب بنی تغلب . کتاب الغلمان المغنین . کتاب مناجیب الخصیان عمله للوزیر المهلبی فی خصیین مغنیین کاناله کتاب الوساید فی اخبار الولائد. کتاب التعدیل فی مآثرالعرب و امثالها. کتاب آداب الغرباء. کتاب ایام العرب . کتاب دعوة الاطباء. و یاقوت گوید او را کتب دیگری بوده است که بنام خلفای اموی مغرب کرده و بدیشان فرستاده و جوائز و صلات بزرگ دریافته است و لکن قلیلی از آن کتب بمشرق بازگشته است . -انتهی و گیدی را فهرست الفبائی است بر کتاب اغانی و آن در لندن به طبع رسیده است و ابن الندیم کتاب صفة هارون و کتاب الاخبار و النوادر را از کتب او نام برده است . رجوع به معجم الادباء ج 5 ص 149 و نامه ٔ دانشوران ج 2 ص 23 شود.