معنی کلمه ابوالفتوح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) بلکین بن زیری بن مناد الحمیری الصنهاجی . جدّ بادیس و نام دیگر او یوسف است او را معزبن منصور عبیدی خلیفگی افریقیه داد (در ذی حجه ٔ سال 361)، و وی را نصایح و اندرزهای بسیار گفت و سپس فرمود اگر آنچه ترا گفتم فراموش کنی این سه چیز فراموش مکن : خراج از اهل بادیه و شمشیر از بربر برمگیر و از برادران و بنی اعمام خویش کسی را متولی امری مساز و با شهرنشینان نیکی کن و او بهمه ٔ پندهای معزبن منصور عمل کرد و نیکوسیرتی و نظر در مصالح دولت و رعیت تا گاه وفات پیشه ساخت و در ذیحجه ٔ سال 373 هَ . ق . در وارکلان مجاور افریقیه بعلت قولنج یا بثره ای که بر دست او پدیدآمد درگذشت و گویند او را چهارصد زن بود و در یک روز مژده ٔ ولادت هفده پسر بدو بردند.