معنی کلمه رهج در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
رهج . [ رَ / رَ هََ ] (ع اِ) گرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرد وغبار. (غیاث اللغات ). غبار و آنچه از آن پراکنده شود. (از اقرب الموارد). گرد حرب . (مهذب الاسماء).

ابر بی آب . (آنندراج ).

برانگیختگی شر و فتنه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). فتنه و فساد. (از اقرب الموارد). شور و غوغا. (غیاث اللغات ).