معنی کلمه خشونت در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
خشونت . [ خ ُ ن َ ] (ع مص ) درشتی و زبری . (ناظم الاطباء). ضد لینت و نرمی ، خلاف نعومت . (یادداشت بخط مؤلف ).

غلظت . (از ناظم الاطباء) : خشونت این کلمه مؤثر آمد و او را بگرفتند و به خوارزم فرستادند. (از ترجمه ٔ یمینی ). امیر عضدالدوله با جلالت قدر و نباهت ذکر وخشونت جانب و عزت ملک و نخوت پادشاهی همواره رضاء آنجانب نگاهداشتی . (از ترجمه ٔ یمینی ).

سختی و تندی و تیزی . (ناظم الاطباء) : از سر حدت مزاج و خشونت طبع برلجاج اصرار نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).

سخت رویی . خشم . غضب . (از ناظم الاطباء) : بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در اواسط هر روز مطالبه کردی و سخنهای با خشنوت گفتی . (گلستان سعدی ).

خشکی . - خشونت حلق ؛ خشکی گلو. (یادداشت بخط مؤلف ). - خشونت صدر ؛ خشکی سینه . (از یادداشت بخط مؤلف ). - خشونت فم ؛ خشکی دهان . (یادداشت بخط مؤلف ). - خشونت کردن ؛ درشتی کردن . تندی کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).