معنی کلمه حسن و قبح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
حسن و قبح . [ ح ُ ن ُ ق ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) (مسئله ٔ...) یکی از مسائل کلامی قدیم است که میان معتزلیان و سپس شیعه از طرفی و اشعریان از طرف دیگرمورد بحث و انتقاد بوده است ، که آیا حسن و قبح به تشخیص عقل است یا شرع ؟ تهانوی گوید: حسن در عرف علماءتنها بر سه معنی اطلاق می شود. همچنانکه ضد حسن که قبح است نیز بر سه معنی بیشتر اطلاق نمی شود. معنی اول آنکه هرچه ملائم طبع آدمی بود دارای حسن باشد و هرچه منافر طبع بود دارای قبح است . ازینرو شیرینی را میتوان گفت دارای حسن است ، و تلخی را باید گفت که دارای قبح میباشد. و آنچه ملائم یا منافر طبع آدمی نباشد، اطلاق حسن و قبح در مورد آن جائز نیست . مانند افعال خداکه چون معلل بغرضی نیست ، نمیتوان گفت دارای حسن یا قبح میباشد. برخی دیگر حسن و قبح را به «موافقت یا عدم موافقت با غرض » تفسیر کرده گفته اند: آنچه موافق غرض است حسن دارد، و آنچه مخالف غرض باشد قبح دارد، وگاهی حسن و قبح را به مصلحت و مفسدت تعبیر کرده و گفته اند: هرچه مشتمل بر مصلحت است حسن و آنچه مشتمل بر مفسدت باشد قبیح است . و مآل هر سه تعبیر یکی است ، زیرا آنچه موافق با غرض باشد برای صاحب آن مصلحت خواهد داشت ، و همچنین است آنچه ملائم طبع صاحبش باشد، زیرا طبع او متمایل بسوی آن است ، و همین قضیه درباره ٔضد آن که مخالف با غرض یا منافر طبع باشد نیز صادق آید، زیرا در صورت اول اندیشه ٔ سود در خاطر آدمی میگذرد، و در صورت دوم عکس آن . و در این مورد مراد از طبع، مزاج آدمی نیست ، چه بسا شود که شی ٔ موافق با غرض منافر طبع باشد، مانند داروی بدطعم برای بیمار، بلکه مراد از طبع، خوی انسانی است ، که جالب منافع و دافع مضار میباشد. معنی دوم حسن ، صفت کمال بودن شی ٔ است و ضد آن که قبح است صفت نقص بودن شی ٔ است ، مانند علم که صفت کمال و حسن است و ضد آن جهل که صفت نقصان وقبح است . و از این نظر باشد که صوفیان حسن را چنین تفسیر کرده اند که : حسن فراهم آمدن کمالات است در یک ذات و آنهم جز درباره ٔ آفریننده و یگانه ٔ مطلق درباره ٔ دیگری ناسزا و ناروا است . معنی سوم حسن ، درخور مدح بودن شی ٔ است برعکس قبح که درخور ذم ّ بودن باشد. و آنچه در خور هیچیک از مدح و ذم نباشد، خارج از حسن وقبح باشد. و این مخصوص افعال خدا است ، و اگر بخواهیم این معنی را بر افعال بندگان اطلاق کنیم ، باید گفت که حسن درخور مدح بودن در این جهان و درخور ثواب بودن در جهان دیگر میباشد، و قبح درخور ذم در این جهان و درخور عقاب بودن در جهان دیگر است پس طاعت حسن و معصیت قبیح باشد، و مباح و مکروه و افعال برخی از نامکلفان مانند دیوانگان و حیوانات حد وسط بین حسن و قبح باشند. اما فعل کودک گاه حسن است مانند واجب و مندوب و گاه واسطه میباشد، و نیز همین است نتیجه ٔ گفتارکسی که گوید: حسن عبارتست از آنچه که خداوند بندگان را بفعل آن امر کرده ، و قبیح عبارتست از کاری که خداوند بندگان را بترک آن امر کرده است ، چه این تفسیر نیز مخصوص به افعال بندگان باشد و به معنی اول برمیگردد، زیرا این همان تفسیر اشعری است که میگوید: حسن و قبح هر دو شرعی باشند، جز آنکه از حسن بنابراین معنی واجب و مندوب منظور است و از قبح حرام را در نظر گیرند. اما مباح و مکروه و افعال نامکلفان مانند کودکان و دیوانگان و حیوانات واسطه ٔ بین حسن و قبح باشند، زیرا که درباره ٔ آنان امر و نهی نیامده است . صدرالشریعه گوید: امر اعم از ایجاب و اباحه و ندب باشد. پس مباح حسن است . اما در جای دیگر گوید بفعل مباح ازجانب خدا امری نرسیده است . و این دو سخن با یکدیگر ناسازگاری دارد. و گفته اند: که حسن آن چیزی است که در انجام دادن آن حرجی نباشد و قبح آن چیزی است که درآن حرجی باشد، بنابراین فعل مباح و فعل شخص نامکلف حسن است ، زیرا که در آن تصور حرجی نمیرود. و قبیح تنها حرام باشد و مکروه نیز چون در فعلش حرجی نیست سزدآنکه بگوئیم حسن است ، مگر آنکه بگویند چون ترک مکروه موجب تحسین میباشد و فعل آن ، این تحسین را نابود میکند، و نابود کردن تحسین حرج محسوبست ، پس بنابراین مکروه هم قبیح است ، و اگر حرج را به استحقاق ذم و نکوهش تعبیر کنیم این تفسیر به معنی اول برمی گردد، جز اینکه واسطه میان این دو تعبیر متصور نباشد، و اگر آن را به استحقاق ذم شرعی تفسیر کنیم ، به تفسیر اشعری برخواهد گشت ، و در اینصورت نیز بین این دو تفسیر واسطه متصور نیست . اما افعال الهی هم بعد از ورود شرع حسن باشد و هم قبل از ورود آن ، زیرا که در آن حرجی مطلقاً نیست . و اما بنابر تفسیری که گفته اند: حسن آن چیزی است که شارع امر کرده که بر فاعل آن ثنا گویند،و قبیح آن چیزی است که شارع امر فرموده به فاعلش نکوهش کنند، این تفسیر را باید چنین تعبیر کرد که حسن بعد از ورود حکم شرع تحقیق یابد، زیرا که خدا امر کرده به فاعل آن ثنا گویند و این بعد از ورود حکم شرع مسلم شود، نه قبل از ورود شرع امری در بین نبوده مگراینکه بگوئیم امر قدیم است ، خواه حکمی وارد شده و خواه نشده باشد. و این تفسیر نیز به تفسیر اشعری برمیگردد. و نیز گوید: کارهای بندگان قبل از ورود شرع همگی حسن بوده اند چه در آن زمان حرجی بر آن افعال نبوده اما بنا بر تفسیر اشعری این افعال حد وسط میان حسن و قبح بوده اند. لیکن پس از ورود شرع افعال بندگان یا حسن دارد و یا قبح و یا واسطه است میان آندو. و بعضی از معتزلیان حسن را این گونه تعریف کرده که : هرگاه در شرع یا عقل فعل فاعلی را مدح کنند آن فعل حسن است و هرگاه در شرع یا عقل فعل فاعلی را ذم کنند، آن کار قبیح باشد. و شکی نیست که این تعریف نیز با تعریف اول مساوی است مگر آنکه تعریف اول را مبنی بر مذهب اشعری قرار دهیم . و برخی دیگر گفته اند: حسن آن کاری است که برای شخص توانای دانا فعل آن سزاوار باشد و قبیح آن کاری است که برای شخص توانا و دانا فعل آن سزاوار نباشد، در این تعریف صفت توانا را آورده اند تاافعال مردم عاجز و بیچاره از آن خارج شود، چه افعال آنان به حسن و قبح توصیف نمیشود. و صفت دانا را در تعریف داخل کردند تا افعال دیوانگان و محرمات صادر از کسی که دعوت پیغمبر به او نرسیده ، یا افعال کسی که قریب العهد باسلام بوده خارج شود، و اما قید اینکه سزاوار باشد یا نباشد، مراد آن است که اقدام فاعل بر فعل با عقل ملایم باشد یا نباشد. پس حسن با این بیانات شامل واجب و مندوب و مباح میشود و قبیح شامل حرام ومکروه باشد، و این تفسیر نیز به تفسیر اول برمیگردد. و بالجمله مرجع همه ٔ تعریفها به آن است که حسن چیزی است که قابل مدح و ثنا باشد و قبیح بر ضد آن است . و نیز گوید: حسن و قبح بدو معنی اول و دوم به اتفاق اشاعره و معتزله عقلاً ثابت گردیده ، ولی در معنی سوم اختلاف کرده اند و حاصل اختلاف آن است که اشاعره و برخی از حنفیان میگویند آنچه درباره ٔ فعل آن امر صادر شده حسن و آنچه درباره ٔ آن نهی صادر گردیده قبیح باشد.بنابراین حسن و قبح باعتبار اثر امر و نهی باشد و بالضروره ادراک آن قبل از ورود حکم شرع ممکن نیست . اما غیر ایشان گویند: مأمورٌبه ، چون حسن بوده ، بفعل آن امر شده و منهی عنه ، چون قبیح بوده است ، از فعل آن نهی شده است ، پس حسن و قبح باعتبار مأمورٌبه و منهی عنه تحقق یافته ، آنهم قبل از ورود شرع ، و امر و نهی فقط بر آن دلالت دارند، و این از نوع دلالت مقتضی بر مقتضی است . سپس معتزلیان میگویند: هرچه بدان امر شده حسن و همگی منهیات قبیح باشند، بطوری که عقل اجمالاً به حسن و قبح آن حکم کند. و گاه شود که بر تفصیل آن نیز آگاهی حاصل کند و بیشتر حنفیان قائل بتفصیل شده اند، به این معنی که گویند: حسن و قبح پاره ای از کارها فی نفسه ظاهر است ، و پاره ای دیگر بواسطه ٔ امر و نهی آشکار گردد. این بود آنچه در بیشتر کتابها در باب حسن و قبح بیان گردیده است . و در «کشف » بنقل از «قواطع» گوید: که معتزلیان و بیشتر حنفیان بر قول بتفصیل اتفاق دارند. آنچه تا اینجا گفته شد خلاصه ای است از مندرجات شرح مواقف و عضدی و حواشی آن و تلویح و حاشیه ٔ آن تألیف مولوی عبدالحکیم . و نیز تهانوی گوید: معتزلیان گویند آنچه ما از حسن و قبح افعال غیر اضطراری عقلا ادراک میکنیم بر پنج قسم است . زیرا اگر ترک فعل شامل مفسده بود، پس آن فعل واجب است ، و اگر عمل آن شامل مفسده بود آن فعل حرام است ، و اگر فعلی شامل مصلحتی بود آن فعل مندوبست ، و هرگاه ترک فعلی شامل مصلحتی بود آن فعل مکروه باشد، و اگر دو طرف فعل یعنی ترک و عمل آن مصلحت و مفسدتی نداشت ، آن فعل مباح باشد. و اما آن چیزی که حسن و قبحش بوسیله ٔ عقل ادراک نشود، پس قبل از ورود حکم شرع نمیتوان درباره ٔ آن حکم تفصیلی خاصی قائل شد... و اما اشاعره پس میگویند: حاکم به حسن و قبح ، شرع است نه عقل . پس احکام پنجگانه برای افعال بندگان نزد آنان ثابت نشود مگر بعد از ورود حکم شرع ... و نیز گوید: مأمورٌبه حسن دو نوع است ؛ حسن برای معنی که در خود آن است ، که حسن بعینه گویند. و حسن برای معنی که در غیر آن است و آن را حسن لغیره خوانند. و نوعی دیگر از حسن لغیره یاد کنند وجامع نامند، و آن چیزی است که حسن باشد برای حسنی که در شرط آن است بعد از آنکه حسن لعینه یا حسن لغیره بوده ، و آن صفت قدرتست که بواسطه ٔ آن انسان تمکن مییابد اداء امری را که فعل آن بر او لازم بوده زیرا وجوب اداء عبادت متوقف است بر قدرت مانند توقف وجوب اداء سعی بر وجوب نماز جمعه پس این حسن ، حسن لغیره میباشد در عین حال که حسن لعینه است . و نیز رجوع به کتاب تلویح و کتاب توضیح شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ).