معنی کلمه قاسم در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن علی بن حسن بن هبةاﷲ، مکنی به ابومحمد و مشهور به ابن عساکر [ 527 - 600 هَ. ق . / 1133 - 1203 م . ] محدثی بود از مردم دمشق که از مصر دیدن کرد و مردم آن سامان از او درس فراگرفتند. وی فرزند مؤلف تاریخ کبیر است و خود تألیفاتی دارد. از اوست : 1- فضل المدینه . 2- الجامع المستقصی فی فضائل الاقصی . خطی . 3- الجهاد. 4- مجالس که آن را املاء کرده است . رجوع به التبیان خطی و طبقات السبکی ج 5 ص 148 و اعلام ابن قاضی شهبه و زرکلی چ 2 ج 6 ص 12 و کشف الظنون ج 2 ص 1275 و 1278 و به ابن عساکر شود.