معنی کلمه دستبند در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
دستبند. [ دَ ت َ ب َ ] (معرب ، اِ مرکب ) بازیی است مجوس را که دست یکدیگر را گرفته به دور هم می چرخند همچون رقصیدن . (از اقرب الموارد). قسمی بازی که عرب آنرا دَعکسة گویند. (از مهذب الاسماء). نوعی از رقص ایرانیان قدیم که دست یکدیگررا گرفته و می چرخند و آنرا عرب دعکسة ساخته است . (از قاموس ) : و من حذق الموسیقار أن یستعمل الالحان المشاکلة للازمان فی الاحوال المشاکلة بعضها لبعض و هو أن یبتدی فی مجالس الدعوات و الولائم و الشرب بالألحان التی تقوم الاخلاق و الجود و الکرم و السخاء مثل ثقیل الاول و ما شاکلها، ثم یتبعها بالالحان المفرحة المطربة مثل الهزج و الرمل و عند الرقص ، و الدستبند الماخوری و ما شاکله و فی آخر المجلس ان خاف من السکاری الشغب و العربدة و الخصومة أن یستعمل الالحان الملینة المنومة الحزینة. (رسائل اخوان الصفا). أو الفتیات حین لبسن خضراً من الدیباج یوم الدستبند. (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ). دعکسة؛ دستبند بازیدن . (از منتهی الارب ). و رجوع به دَستبَند شود.