معنی کلمه قطم در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قطم . [ ق َ طَ ] (ع مص ) اشتها داشتن . (اقرب الموارد). خواهانی چیزی هرچه باشد.

خواهان گشنی گردیدن گشن و تیزشهوت شدن .

طالب و خواهنده ٔ گوشت شدن : قَطِم َ الصقر الی اللحم ؛ خواهنده ٔ گوشت شد چرغ . (منتهی الارب ).