معنی کلمه ظاهراً در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ظاهراً.[ هَِ رَن ْ ] (ع ق ) بر حسب ظاهر. علی الظاهر. چنانکه به نظر می آید. مانا. همانا. پنداری . گوئی . گوئیا. گویا. محتمل است . دزندیس . (برهان قاطع). یحتمل . یمکن .باشد که . شاید. تواند بود. تواند بودن : ظاهراً آن شاخ اصل میوه است باطناً بهر ثمر شد شاخ هست . مولوی . ظاهراً میخواندت او سوی خود وز درون میراندت با چوب رد. مولوی . ظاهراً بر زن چو آب ار غالبی باطناً مغلوب و زن را طالبی . مولوی . ظاهراً کار توویران می کنم لیک خاری را گلستان می کنم . مولوی .