معنی کلمه ضارع در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ضارع . [ رِ ] (ع ص ) فروتن .

خوار. (منتهی الارب ).

رام .

ضعیف . (منتهی الارب ). نزار. (دهار) (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). لاغرجسم . (منتهی الارب ). سخت لاغر. (مهذب الاسماء).

ریزه از هرچیزی .

خردسال ناتوان . (منتهی الارب ).