معنی کلمه زین العابدین در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زین العابدین . [ زَ نُل ْ ب ِ ] (اِخ ) ابن محیی الدین ، حفید قاضی زکریابن محمد الانصاری السنیکی (1001 - 1068 هَ . ق .). مردی فاضل و اهل مصر بود و در همانجا درگذشت . او راست : «حاشیة علی شرح الجزریة» در قراآت . «الفتوحات الالهیة». (از اعلام زرکلی ).