معنی کلمه سعد در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
سعد. [ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابوالقاسم بن علی بن القاسم ابوالمعالی انصاری خطیری یا بغدادی . معروف به وراق دلال . مردی ادیب فاضل بود و او را اشعاری لطیف است او راست مصنفاتی : زینة الدهر و عصرة أهل العصر، در ذکر لطائف شعراء عصر. و ذیلی است بر دمیةالقصرباخزری و کتاب لمح الملح ، و دیوان شعری دارد. روز دوشنبه 15 ماه صفر بسال 568 هَ .ق . به بغداد درگذشت . (معجم الادباء ج 4 ص 232). رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 365.