معنی کلمه فیروزآبادی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
فیروزآبادی . (اِخ ) محمدبن یعقوب بن ابراهیم بن عمر فیروزآبادی . از ائمه ٔ لغت و ادب . در یکی از توابع شیراز بنام فیروزآباد متولد شد و سپس به عراق و شام و روم و هند و مصر سفر کرد و قاضی زبید شد و در زمان خود مرجع علم لغت و حدیث و تفسیر گردیدو اشتهار بسیار یافت . و در شهر زبید به سال 816 هَ . ق . / 1413 م . درگذشت . معروفترین کتاب او قاموس المحیط است در چهار جزء، و دیگر «بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز» در دو مجلد، «نزهة الاذهان فی تاریخ اصبهان »، «الدرر الغوالی فی الأحادیث العوالی »، «الجلیس الانیس فی اسماء الخندریس »، «سفر السعادة» درحدیث و سیره ٔ نبوی ، «البلغة فی تراجم ائمة النحو و اللغة»، «تجبر الموشین فی ما یقال بالسین و الشین »، «المثلث المتفق المعنی »، «الاشارات الی ما فی کتب اللغة من الاسماء و الاماکن و اللغات ». (از اعلام زرکلی ).