معنی کلمه قط در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قط. [ ق َطط ] (ع مص ) گران گردیدن نرخ . گویند: قَطَّ السعر قطاً و قُطوطاً، قُطَّ السعر (به طور مجهول ). (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

بریدن .

بریدن سر قلم از عرض در تراشیدن آن .

کندن و هموار ساختن : قط البیطار حافر الدابة؛ نحته و سَوّاه ُ. (اقرب الموارد).