معنی کلمه ترخص در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ترخص . [ ت َ رَخ ْ خ ُ ] (ع مص ) آسان فراگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار) (از زوزنی ). آسان گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آسانی گرفتن و رخصت یافتن . (آنندراج ):رخص له ترخیصاً فترخص ؛ ای لم یستقص . (منتهی الارب ). - حد ترخص ؛ در تداول فقه ، مسافتی که چون مسافر از آن بگذرد روزه از او بیوفتد و نماز کوتاه گردد. رجوع به حد شود.