معنی کلمه جش در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
جش . [ ج َش ش / ج ُش ش ] (ع اِ) سنگلاخ . جایی که سنگهای خشن در آن باشد. (المنجد).

نجفه . رابیه . تل . پشته . برآمدگی زمین . کوه . (از اقرب الموارد).

پاره یی از شب . (منتهی الارب ).

جَش ﱡالدّابَّة؛ میانه ٔ ستور. (منتهی الارب ).

جَش ﱡالقَفْر؛ میانه ٔ بیابان . (تاج العروس ).