معنی کلمه هاشمی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
هاشمی . [ ش ِ ] (اِخ ) عبداﷲبن علی بن عبداﷲبن العباس الهاشمی العباسی . عم ابوجعفر منصور خلیفه ٔ عباسی است . درسال 103 هَ . ق . به دنیا آمد. و در سنه ٔ 147 هَ . ق . به فرمان منصور خلیفه در بغداد به قتل رسید. وی مروان بن محمد ملقب به حمار آخرین خلیفه ٔ اموی را در محل زاب شکست داد و او را تا دمشق تعقیب و آن شهر را فتح کرد و هشتاد نفر از اعیان بنی امیه را در ناحیه ٔ رمله به قتل رسانید و دمشق را برای ورود سفاح آماده ساخت . وی در طول مدت خلافت سفاح امارت شهرهای شام را داشت و چون منصور برادرزاده اش به خلافت رسید، بر او خروج کرد و مردم را به بیعت خود دعوت کرد. منصور ابومسلم خراسانی را برای مطیع کردن عبداﷲ فرستاد و در نصیبین جنگی بین این دو درگرفت و سرانجام عبداﷲ شکست یافت و متواری شد و به بصره گریخت . منصور وی را امان داد و چون تسلیم شد او را در بغداد محبوس کرد و دستورداد سقف زندان را بر سر عبداﷲ فروکوفتند و بدین ترتیب وی را به قتل رسانید. (از اعلام زرکلی ج 4 ص 241).