معنی کلمه ذر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ذر. [ ذَرر ] (اِخ ) ابن حبیش الشکری العطاردی . وی از تابعین و محدث و مقری است . و قرائت عبداﷲبن مسعود از خود او و عبداﷲ از علی علیه السلام روایت کند و عاصم و ابوبکربن عیاش از ذر روایت کنند. رجوع به معجم الادباء یاقوت ، چ مارگلیوث ج 2 ص 375 و 376 و ج 4 ص 118 و عیون الأخبار ابن قتیبه ٔ دینوری ص 269 شود.