معنی کلمه قشلاق در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قنقری بالا (علیا) از بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده . واقع در 78 هزارگزی باختر سوریان و 14 هزارگزی شوسه ٔ شیراز به اصفهان . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن 625 تن است . آب آن از قنات و رود قشلاق و محصولاتش غلات ، حبوبات ، چغندر، انگور و میوه ، شغل اهالی زراعت و گله داری و باغبانی و صنایع دستی زنان قالی بافی است . دبستان و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).