معنی کلمه قشلاق در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قشلاق . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خدابنده لو از بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان واقع در 11 هزارگزی شمال باختری صحنه و 4 هزارگزی باختر راه مالرو صحنه به سنقر. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن 382 تن است . آب آن از رودخانه ٔ کنگیرشاه و محصول آن غلات دیم ، مختصر حبوبات و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. در سه محل به فاصله ٔ 2 هزار الی 3 هزار گزی واقع است و به علیا و سفلی و وسطی مشهور است . سکنه ٔ علیا 176 و سفلی 61 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).