معنی کلمه فناری در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
فناری . [ ف َ ] (اِخ ) محمدبن حمزة. از علمای منطق و اصول و قاضی القضاة بروسة بود و در نزد سلطان بایزید مقام ارجمند داشت . در سال 833 هَ . ق . به حج رفت و پس از بازگشت درحالیکه نابینا هم شده بود درگذشت . او راست : شرح ایساغوجی . عویصات الافکار. فصول البدایع فی اصول الشرائع. انموذج العلوم . شرح الفرائض السراجیه . تفسیر الفاتحة. وی به سال 834 هَ . ق . / 1431 م . درگذشت . (از اعلام زرکلی از الفوائد البهیة).