معنی کلمه طاهر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن حمادبن عمرو نصیبی . او را از مالک و دیگران روایت است . ثقه و مورد اعتماد نیست . از آزمون های وی این است که گفت عمری از نافع و او از ابن عمر (رض ) به ما خبر داد و گفت در پشت سر پیامبر (ص ) و ابوبکر و عمر نماز خواندم و آنها (بسم اﷲ الرحمن الرحیم ) را بطور جهر قرائت کردند. (لسان المیزان ج 3 ص 206).