معنی کلمه ثعرور در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ثعرور. [ ث ُ ] (ع اِ) مرد کوتاه .

سرطرثوت و بر آن .

بر گیاه ذؤنون .

بیخ پیاز دشتی .

خیار کوچک .

دستنبویه .

ثؤلول . زگیل .

چیزی مانند سر پستان که بر غلاف ایر اسب می باشد. ج ، ثعاریر.