معنی کلمه پوزیدن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
پوزیدن . [ دَ ](مص ) عذر آوردن و معذرت خواستن . (برهان ).

ستردن ؟ بردن ؟ تهی کردن ؟ مطلق راندن : چه باید این خرد کت داد یزدان چو دردت را نخواهد بود درمان نه پوزد جانت را از درد و آزار نه شوید دلت را از داغ و تیمار. فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). رجوع به پوزش در معنی راندن شکم شود.

در بیت ذیل انوری ظاهراً پوزیدن به معنی آوردن یا سبب شدن است و یا همان راندن ، اگر در شعر تصحیفی راه نیافته باشد : گفتمش هان چگونه داری حال زیر این ورطه یاب حادثه پوز گفت ویحک خبر نداری تو که به گو باز گشت آخر گوز. انوری . و در کلمه ٔ چاه پوز بمعنی برآورنده و بیرون کننده از چاه یعنی قلابی که چیز افتاده در چاه را بیرون آرد معنی بیرون کردن و بر آوردن دارد.