معنی کلمه قارن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قارن . [ رَ ] (اِخ ) نام کسی که از طرف کسری حاکم اهواز بود، در زمان خلافت ابوبکر خالدبن ولید لشکری برای تصرف ایله که جزو قلمرو ایران بود و هرمز از طرف کسری بر آن حکومت داشت روانه کرد. جنگی عظیم اتفاق افتاد هرمز به دست خالدکشته شد، و فتح نصیب مسلمانان گشت . مقارن آن فتح قارن ، حاکم اهواز با سپاه عظیم به مدد هرمز می آمد، همین که نزدیک اردوگاه مسلمانان رسید خالد به طرف او شتافته بار دیگر آتش جنگ بالا گرفت مسلمانان پیروز شدندو قارن اسیر گردید. (حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 457).