معنی کلمه زنگنه در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زنگنه . [ زَ گ َ ن ِ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه است که در بخش کنگان شهرستان بوشهر واقع است و 230 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). ... زنگنه ٔ دشتستان ، ناحیه ٔمشرقی بوشهر است . در زمان دولت سلاطین صفویه طاب ثراهم طایفه ٔ زنگنه از ایلات کرمانشاهان بفارس آمده در این ناحیه توطن نمودند. درازی آن از بوالفریس تا آبادی نزدیک به سه فرسخ و پهنای آن از نیم فرسخ نگذرد. محصول آن گندم و جو دیمی است و هندوانه ٔ دیمی نیز دارند، و از کاوچاه هندوانه ، خیار و خیارچنبر بعمل بیاورند و شکار این ناحیه آهو است و قصبه ٔ آن قریه ٔ سمل است نزدیک به صد و پنجاه خانه دارد هفت فرسنگ از بوشهر و سی و هشت فرسنگ از شیراز دور افتاده است و این ناحیه مشتمل است بر چهار قریه ٔ آباد. (از فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص 208).