معنی کلمه گنبکی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
گنبکی . [ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش فهرج شهرستان بم که در جنوب فهرج واقع شده و حدود آن به شرح زیر است : از شمال به دهستان برج اکرم ، از طرف خاور به دهستان ریگان ، از طرف جنوب به شهرستان جیرفت و دهستان عزیزآباد. موقعیت آن جلگه ای و آبادیهای آن نزدیک بهم و هوای دهستان گرم مالاریایی است و آب آن از قنوات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات ، پنبه ، حنا، خرما، لبنیات و انواع مرکبات و شغل مردان زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه ، گلیم و کرباس بافی است . زبان مادری ساکنین قراء فارسی و بلوچی است . دهستان از 23 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 2800 تن است . راه فرعی بم به ریگان از این دهستان می گذرد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).