معنی کلمه پهنا کردن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
پهنا کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب )مسطح کردن . هموار کردن .

مجازاً زیر و زبر کردن ، دگرگون کردن . قلع و قمع کردن : زمین آنکه بالاست پهنا کنم بدان دشت بی آب دریا کنم . فردوسی . - پهنا کردن از بالای چیزی یا کسی ؛ جدا کردن به قطعات آن را در طول : زمین را ز خون رنگ دیبا کنم ز بالای بدخواه پهنا کنم . فردوسی .