معنی کلمه غیری در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غیری . [ غ َ ] (ص نسبی ، اِ) اجنبی . بیگانه . (از ناظم الاطباء) دیگری . شخص دیگر : از خود و غیری چنان فارغ شدم کز فارغی خط بخاقانی و خاقان درکشم هر صبحدم . خاقانی . هرچه غیری از تو لافی میزند از سر غیرت جهانی میکنم . خاقانی . اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم . حافظ.