معنی کلمه رشف در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
رشف . [ رَ ش َ ] (ع اِ) رشف . آب اندک که در ته حوض باقی ماند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آب اندک که در ته حوض باقی ماند، و هو وجه الماء الذی ترشفه الابل بأفواهها.(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).