معنی کلمه زنده در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زنده . [زَ دَ / دِ ] (اِ) آهن چخماق و آتش زنه را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). زند. (فرهنگ جهانگیری ).

(ص ) هولناک . مخوف . مهیب .

بی کران . بی پایان . بی اندازه . (از ناظم الاطباء).