معنی کلمه جرگلباد در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
جرگلباد. [ ] (اِخ ) جرّ در لغت فارسی جایی بریده و دریده و کنده را گویند. در زمان صفویه طایفه ٔ تراکمه از سمت گرگان و استرآباد به حوالی اشرف آمده سرقت مینمودند. شاه عباس فرمان داد از حد کوه الی لب دریا خندقی عمیق طولاً چهار فرسخ و عمقاً ده ذرع کندند و راهی باریک از معبر خیابان که دو طرف آن جنگل است گذاشته در آنجا مستحفظین گماشت . در واقع سد طریق تراکمه بود و سواره و پیاده به ازدحام انبوهی نمیتوانستند که از آن جانب به استراباد و گلباد و اشرف ترکتاز آورند. اکنون از مرور دهور آن (خندق ) کنده شده و اشجار رسته ، معهذا عبور از آن به صعوبت ممکن است . (از فهرست ) (یادداشت بخط مؤلف ). پنجم [ از استحکامات مازندران ] جرگلباد یا خندق گلباد که در زمان پادشاهی کریم خان زند بوسیله ٔ محمدخان سوادکوهی که به آن موقع حاکم مازندران بود کنده شده است تا اشرف و حدود شرقی مازندران را از تاخت و تاز ترکمن ها حفظکنند. (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 35).