معنی کلمه قرون السنبل در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قرون السنبل . [ ق ُ نُس ْ سُم ْ ب ُ ](ع اِ مرکب ) دوای سمی است ، و اختلاف بسیار در او کرده اند، و آنچه از کتب حکمای هند ظاهر میشود قسمی از بیش سیاه است سیاه و باریک و با درخشندگی و از سعد باریکتر و درازتر و در ریشه ٔ بعضی از سنبل هندی یافت میشود و قسمی از آن نیز سفید میباشد، و در چهارم گرم و خشک و ضماد او با سرکه رافع زخمهای کهنه و روغنی که در آن جوشانیده باشند رافع جمیع دردهای بارده و صلابت اعضاست . ربع درهم او کشنده است به اخلاط عقل و بول الدم . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). دوائی است کشنده قریب به بیش . (از بحر الجواهر).