معنی کلمه کربت در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کربت . [ ک ُ ب َ ](ع اِ) کربة. اندوه دم گیر. (فرهنگ فارسی معین ) (از بحر الجواهر). حزن . اندوه . دلگیری . (ناظم الاطباء) : اگر امروز سد این ثلمت و کشف این کربت نکنیم فردا... ما را از انقیاد و تتبع او چاره نباشد. (مرزبان نامه از فرهنگ فارسی معین ). و از کربت جورش راه غربت گرفتند. (گلستان ). رجوع به کربة و کَرب شود.