معنی کلمه انشناج در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
انشناج . [ اِ ش ِ ] (ع مص ) ترنجیده شدن پوست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). منقبض شدن پوست . (از اقرب الموارد). به انجوغ شدن . (تاج المصادر بیهقی ).