معنی کلمه انخضاج در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
انخضاج . [ اِ خ ِ ] (ع مص ) میل کردن و کج گردیدن . (از منتهی الارب ). خمیدن و کج گردیدن . (ناظم الاطباء). میل کردن و کج گردیدن کفش .(آنندراج ). کج شدن کفش . (از اقرب الموارد). یقال : انخضج خفه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

فرورفتن کشتی از یک طرف در آب . (ناظم الاطباء).