معنی کلمه کراز در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کراز. [ ک ِ ] (اِ) خرام و راه رفتن از روی ناز و غمزه باشد. (برهان ). خرام و رفتار از روی ناز و غمزه . (ناظم الاطباء). در برهان به کاف بمعنی خرام که راه رفتن از روی ناز باشد آورده و سهو کرده و آن به کاف فارسی (گ ) باشد. (آنندراج ). رجوع به گراز شود.

بیلی را گویند دسته دار که بر دو طرف آن دو حلقه باشد و ریسمانی بر حلقه های آن می بندند و می کشندو زمین را بدان هموار می کنند. (از برهان ) (ناظم الاطباء) . رجوع به گراز شود.