معنی کلمه ظهیرالدین در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) تاج الکتاب السرخی . عوفی در لباب الالباب گوید: سید الاجل کان سیادت و جان سعادت بر آسمان علوم ماه تابان و بر فلک علو خورشید رخشان ، مدتها دیوان انشاء سلطان شهید به رسم او بود. منشآت او مقبول فضلا و مکتوبات او پسندیده ٔ علما چنانکه نثره نثار نثر او سزیدی و شِعری ̍ شعار شعر او شایستی و از اشعار او داعی را بیشتر سماع نیفتاده ست . فاما شنیدم که به حضرت ملک کبیر تاج الدین تمران رحمه اﷲ قطعه ای فرستاد و از وی کنیزکی بکر التماس کرد و مطلع آن قطعه این است : صدرا به ذات پاک خداوند انس و جان کز جان و دل ثناء جلال تو گفته ام ... الخ . چون ملک تاج الدین رحمه اﷲاین قطعه برخواند کنیزک بچه ای هندی بکر که زنگیان زلف او رومی آفتاب را طپانچه ٔ غیرت می زدند به نزدیک اوفرستاد و این قطعه در عذر آن نبشت : چون به الماس طبع دُر سفتی دُرّ ناسفته ای فرستادم قوتت ده خدای عزّوجل که ز بی قوتی به فریادم . رجوع به لباب الالباب ج 1 صص 137-138 شود.