معنی کلمه انبطاح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
انبطاح . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) بر روی افتادن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): انبطح ؛ بر روی افتاد، و فی الحدیث : «نهی النبی صلی اﷲ علیه و سلم ، ان یأکل الرجل بشماله او مستلقیاً علی ظهره او منبطحاً علی بطنه ». (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

فراخ شدن رودبار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انبطح الوادی ؛ فراخ شد رودبار. (منتهی الارب ). و رجوع به منبطح شود.