معنی کلمه سد در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
سد. [ س َدد ] (ع مص ) راست و استوار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). استوار شدن . (غیاث اللغات ).

(مص ) استوار کردن رخنه را و اصلاح آن نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بند کردن . (غیاث ).

بازداشتن .

برآوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

قطع کردن سخن بر کسی . (منتهی الارب ).