معنی کلمه قرقفة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قرقفة. [ ق َ ق َ ف َ ] (ع مص ) لرزانیدن .

ترسانیدن .

دندان بر هم زدن مرد سرمازده از شدت سرما. گویند: قُرْقِف َ الصرد (مجهولاً)؛ یعنی دندان بر همدیگر زد مرد سرمازده از شدت سرما. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

(اِمص ) درشتی و بلندی آواز کبوتر و گشن ، و خنده . (منتهی الارب ).