معنی کلمه خارجة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
خارجة. [ رِ ج َ ] (اِخ ) ابن حذافةبن غانم بن عامربن عبداﷲبن عبیدبن عویج بن عدی بن کعب بن لؤی ... و مادرش فاطمه بنت عمروبن بحیرةالعدویه بوده است . او یکی از شجعان عرب است و به هزار سوار بشمار می آمده است و از مسلمینی است که پس از فتح مکه قبول اسلام کرد. عمربن خطاب او را بکمک عمروبن العاص برای فتح مصر فرستاد و او شاهد فتح مصر بود و در شبی که توطئه بر قتل عمروبن عاص شده بود او آنشب بجای عمروبن عاص نماز می خواندو او را عمروبن بکر خارجی که مأمور قتل عمروبن عاص شده بود بقتل رساند. از وی حدیث واحدی در وتر نقل شده است . (الاصابه ج 2 ص 84) (الاعلام زرکلی ج 1 ص 282) (کتاب حسن المحاضره فی اخبار مصر و قاهره جزء اول ص 89) (عقدالفرید ج 3 ص 265) (عقدالفرید ج 5 ص 120).