معنی کلمه عزر در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
عزر. [ ع َ ] (ع مص ) نکوهیدن . (منتهی الارب ). ملامت کردن .(از اقرب الموارد).

یاری نمودن . (منتهی الارب ). کمک کردن . (از اقرب الموارد).

بازداشتن . (منتهی الارب ). منع کردن و رد کردن . (از اقرب الموارد). رد و منع. (تاج المصادر بیهقی ).

گائیدن . (منتهی الارب ).

به ستم بر کاری داشتن . (منتهی الارب ). مجبور کردن بر کاری . (از تاج العروس ).

آگاه گردانیدن بر باب دین و فرائض و احکام . (منتهی الارب ): عزر الرجل علی الفرائض و الاحکام ؛ آن شخص را بر فرائض و احکام واقف کرد. (از اقرب الموارد).