معنی کلمه غنوی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
غنوی . [ غ َ ن َ ] (اِخ ) کنازبن حصین بن یربوع ،مکنی به ابومرثد. صحابی و از سابقین است . او حلیف حمزةبن عبدالمطلب بود، در جنگ بدر و خندق و احد و همه ٔ مشاهد همراه رسول خدا بود. بسن 66سالگی در مدینه درگذشت . واثلةبن اسقع از وی روایت دارد. (از اعلام زرکلی ذیل «کناز» و اللباب فی تهذیب الانساب ج 2 ص 181). در تاریخ گزیده «کناف (کذا) بن حصین ، مکنی به ابومزید» آمده است . رجوع به تاریخ مذکور چ لندن ص 219 شود.