معنی کلمه کج مکج در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کج مکج . [ ک َ م َ ک َ ] (ص مرکب ، از اتباع ) کج . معوج . (فرهنگ فارسی معین ). کج مج . رجوع به کج مج شود.

آنکه فصیح نباشد و کلمات را نیکو ادا نکند. (فرهنگ فارسی معین ).

(ق مرکب ) بطور کج و معوج . کجکی . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کج مج شود.